عاشقانی در پی پرواز

بوسه اسم است٬
چون عمومی است...
بوسه فعل است٬
چون هم لازم است هم متعدی...
بوسه حرف تعجب است٬
چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مبهوت میکند...
بوسه ضمیر است٬
چون از قیدِ انسان خارج نیست...
بوسه حرف ربط است٬
چون ۲ نفرو به هم متصل میکنه...

دیشب شب رویای تـو بود و تـو نبودی
در گوش من آوای تو بود و تو نبودی
دل زیـر لـب آهسته تـمـنای تـو می کرد
در حسرت ایـمای تو بـود و تو نبودی
نــقـاشی دریـا کـه کــشیـدم تـک وتنـها
مـحـتـاج تـماشـای تـو بـود و تـو نبود
صد قافیه زد دل بـه هـوای سـر کـویت
دل وسعت دریـای تو بـود و تو نبودی
دیشب که گل از آیینه ی ماه گل انداخت
در فـکـر تــمـنـای تو بـود و تو نبودی
مواظب خودت باش .
خیـــــــــــــلی دوســـــتــــت دارم .

شب شده ساكته دوباره خونه
مي گرده دل دنبال يك بهونه
مي گرده باز گنجه ي خاطراتو
پي يه حرف ناب و عاشقونه
عكس
تو رو باز مي ذاره روبروش
كه تا ته شب واسه تو بخونه
دلم تو التهابه كه چه جوري
قدر چشاي نازتو بدونه
تو عصري كه قحطي عطر ياسه
اما به جاش دوست دارم گرونه
كافيه اسمتو يه جا ببينم
تا حس شعرم بزنه جونونه
من نمي تونم بگم اندازه شو
اينو فقط شايد خدا بدونه
محاله كه عشق ما رو ندونن
برو سوال كن از گلاي پونه
اگه بخوان خيلي كم از تو بگن
مي گن همون كه خيلي مهربونه ؟
بي خبري تو ولي از حال من
ميندازم اينو گردن زمونه
چقدر حسوديم مي شه وقتي همه
بهم مي گن دل تو پيش
اونه ؟
من خودم باز مي زنم به اون راه
مي گم بياريد واسه من نشونه
اما تا كي فريب بدم دلم رو
اون داره كلي آدرس و نشونه
مهم ولي تويي كه اسم نازت
با من يه جايي پشت آسمونه
اونا نمي دونن ستاره هامون
دوتاس ولي توي يه كهكشونه
اينو
بخون تا دوباره بدوني
ديوونتم ، ديوونتم ، ديوونه

سلام میدونم الان خوابی....چون از خیلی وقت پیش رفتی به هوای اینکه من هم دارم برم بخوابم ولی من اینجا موندم تا بات حرف یزنم چون خیلی دلم گرفته......![]()
من امروز و فردا اینجام...اگه خدا خواست ۵ شنبه دارم میرم جنوب و اگه خدا خواست تا هفته بعدی اونجا میمونم....اخه میدونم دلت تنگ میشه من هم دلم تنگ میشه ولی چکار کنم وقتی همه خانواده دارن میرن..و من نمیتونم تنها بمونم....پس باید برم اونجا و تا یه هفته از دوری تو دلتنگی بکشم....امروز هم وقتی امدی خیلی دلم میخواست بت بگم دلم برات تنگ شده و خیلی تو رو میخوام ولی خیلی حوسلم سر رفته بود که نگو...اصلا حوصله نداشتم با کسی حرف بزنم....فقط دوست داشتم ساکت بمونم ولی نمیشه........لا اقل بزار برم اونجا که شاید بشه تنها باشم تا بتونم خوب فکر کنم(درباره ما.ایندمون.زندگیمون.انچه که منتظر ماست)چون به قول خودت امروز ما همون گذشته ی فردای ماست....پس باید جدی فکر کنم.....تازه خودت میدونی من دوست ندارم برم اونجا چون اونجا از تو دورم و نمیتونم بات حرف بزنم....ولی مجبورم که برم.....به هر حال واسه دل عاشقم دعا کن.....حمید من هم خیلی دوست دارم امیدوارم که هیچ وقت به این امر شک نکنی....تو ارومه جونمی اخه کی جز تو وقتی ناراحتم شادم میکنه؟!آخه کی وقتی شادم شریکه شادیهام میشه؟!آخه کی وقتی اشکام میریزه اونارو با جون پاک میکنه؟!جز تو کسی نیست آخه.....![]()
فقط یه خواهش دارم:اینه که خیلی مواظب خودت باش تا دلم شور نزنه.....و خوب غذاتو بخوری...درسته فاصلمون از هم زیاده ولی من هر لحظه رو با تو میگذرونم و از حالت هم با خبرم پس خیلی مواظب خودت باش
........خیلی دلم برات تنگ میشه....و یه چیز دیگه.........![]()
خیلی دوست دارم![]()
مواظب خودت باش![]()

تو برام نهایت خواستنی
مثل خون درهمه رگهای منی
هر که هستی تو برام نهایتی
تو مقدسی،تو پاک یه آیتی
زره زره تن و وجودمی
پاک مثل لحظه ی سجودمی
گاه آرامش شبهای منی
گاه فریادی و غوغای منی....
من بابت دیروز معذرت می خوام ازت . چون دیروز رفتیم مسجد جمکران و هر چی اس ام اس می دادم نمی رسید . و رفتیم اونجا با زور بهت زنگ زدم چون می خواستم باهات حرف بزنم ولی اونجا انتن موبایل ها خراب بود نتونستم دیگه شمارتو بگیرم و اس ام اس بدم . ولی نشد باهات حرف بزنم . کلی دعا کردم واست و خانوادت و خودمون .![]()
![]()
حالا هم که گفته بودم بهت . روزه گرفتم ![]()

خيلي منتظر موندم تا بیای ولی از صبح هیچ خبری از تو نبود،خیلی دلواپسم و دلتنگ،اخه اگه دو بار زنگ نمیزدی میگفتم شاید رفتی یه جا ولی وقتی دو بار زنگ زدی و من از بی هواسیم قط کردم(آخه بابا و مامان هم نشسته بودم)از اون وقتش تا حالا خیلی دلم داره شور میزنه...میترسم ،خیلی هم میترسم.....حمید کجایی تو؟!من خیلی بت نیاز دارم خیلی هم دلم برات تنگ شده هر چی هم صدات میزنم خبری نیست....نه میتونم زنگ بزنم و نه میتونم از تو خبری بگیرم و ببینم کجایی اخه دیروز هم خیلی اذیت شدی چون خیلی بات بد حرف زدم......خیلی دلم تنگه فقط دلم میخواد سرم رو تو آغوشت بزارم و ........خیلی دلم میخواست امشبو با من باشی،امشب شب تولد امام زمانه(عج)ولی تو نیستی......آخه کجایی؟!دوباره زنگ بزن خیلی دلم میخواد صداتو بشنوم از وقتی که اومدم اینجا دیگه صداتو نشنیدم خیلی دلتنگم آخه........کجایییییییییییییییییییییییییی من دارم دیوونه میشم......فقط یه زنگ بزن صداتو بشنوم به خدا هیچی دیگه نمیخوام،فقط یه زنگ.......
بابا و دادام هم رفتن هئت، اما بقیه.....هر کدوم مشغوله کاره خودشه...برقا هم رفت.....فقط چنتا شمع اینجا هست که تاریکی خونه را شکوندن.....و صدای آهنگی که من به هوای تو دارم گوش میدم.....جات خالی...همه دوره ور این چنتا شمع و شکلاتا نشستیم و داریم از امام(عج)حاجت میخوایم.....من فقط میخوام خدا تو رو حفظ کنه و تو رو به اونچه که میخوای برسونه.....تو برای من از همه چیز باارزشتری.....تو همه وجود و عشقمی.....بی تو بودن واسم محاله و خدا میدونه که چی دارم از بی تو بودن میچشم.......فقط میخوام اگه صلاحه ما به هم برسیم.......آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
امشب رو میخوام با هم جشن بگیریم...میدونی چرا؟!چون امشب شب میلاده امام مهدی(عج)
اول از همه میخوام این شب و فردا رو بت تبریک بگم و بعد ازت بخوام که امشب هر چی دلت خواست رو از امام مهدی(عج)بخواه.....چون هم قلبت پاکه و هم امشب شب میلاده و هیچ کس رو ناامید نمیکنه.....من فقط یه چیز میخوام...................الان بت نمیگم بعداٌ هر موقه شد بت میگم....
میدونی جالبش کجاست؟!جالب اینه که اصلا من فکر نمیکردم امسال در همچین روزی من کسی را داشته باشم که بخوام از حضرت اونو واسم نگه داره....همه چیز امسال واسه من و تو تازه و زیباست....ای کاش این زیبایی هیچ وقت از بین نره چون همه چیز یه رنگه دیگه و یه مزه ی دیگه ای داره.
بابت اون شب هم من ناراحت نشدم ولی کمی عصبی شدم و اون کارم هم از روز لجبازی تو بود و الا من هیچ وقت اون کارو انجام نمیدادم خودت هم اینو خوب میدونی ولی نمیدونم چرا همش در صدد این بودی که منو عصبی کنی.....شاید چون اون شب تو هم حاله خوشی نداشتی؟دیشب که داشتم بات حرف میزدم مثل یه بچه ای بودی که کاره بد انجام داده و مامانش ناراحته و اون در صدد انجام هر کارییه تا مامانش رو راضی کنه و شاد.....خیلی دوست داشتم محکم بغلت کنم و یه بوسه بزرگ نثارت کنم چون واقعاٌ اون لحظش خیلی خواستنی بودی.من هم ازت معذرت میخوام چون اون روزش حالت خوش نبود و من با عصبی شدنم اذیتت کردم......من نمیدونم چرا همیشه هر موقه حس میکنیم همه چیز خوبه یهو همه چیز میخوره رو کله ی هردومون؟!خیلی عجیبه؟!به هر حال فقط دوست دارم بین ما ناراحتی ایجاد نشه و هر چی ناراحتت میکنه رو به من بگو تا دیگه انجام ندم (البته تو هم باید این کارو انجام بدی)